تبليغاتX
گفتم دوستت دارم. نمیدونم باورکرده یا نه؟
بارون میباره تا گلها بخندن. من هم میخوام همیشه ببارم تا گلم همیشه بخنده.

سلام.

بازم دیر کردم و یه مدت تقریبا طولانی نبودم.

بهونه­ای هم نمی­خوام برای این غیبتم بیارم.

اتفاقات زیادی تو این مدت افتاده.

تلخ و شیرین.

اما دوست ندارم تلخی­ها رو یادآوری کنم.

یکی از اتفاقات شیرینی که برام تو این مدت افتاد.

توی مسابقات داستان­نویسی شهری،

برای اولین بار تو زندگی­م،

به تشویق عشق خودم،

به اتفاق خودش،

شرکت کردم.

با دو داستان کوتاه.

پریروز مراسم انتخاب داستانهای برتر بود.

داستانهای ما رتبه نیاورد،

ولی شیرینی شرکت تو این مسابقه،

با تقدیری که از هر دوی ما شد،

حسابی به دلم نشست.

از این به بعد می­خوام بیشتر بنویسم،

و بیشتر توی این مراسم و جلسات شرکت کنم.

البته به اتفاق عشقم.

خیلی ازش ممنونم که هوای دل منو داره.

تا چند وقت دیگه،

اگه خدا بخواد،

داستانهام رو برای شما هم می­نویسم،

تا از نظرات خوب و انتقادهای سازنده­تون استفاده کنم.

عشق من، دوستت دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 0:12  توسط هیچکس  | 

اینبار یه ترانه می­ذارم که خیلی قشنگه.

 

تقدیمش می­کنم به عشقم.

 

لینک دانلود ترانه رو هم می­ذارم برای کسانی که می­خوان.

 

امیدوارم خوشتون بیاد.

 

        

 

اگه تا روز قیامت/ داشتنت نباشه قسمت

 

چشم به راه تو می­مونم/ با دلی پر از صداقت

 

اگه با اشکای گرمم/ دل سنگ برام بسوزه

 

اگه جسم من بپوسه/ بعد دنیای دو روزه

 

اگه نقش قصه­ها شی/ مه روی قله­ها شی

 

بری و از من جدا شی/ اگه باشی یا نباشی

 

نه فقط عاشقت هستم/ مرهمی رو قلب خسته­م

 

این تویی که می­پرستم/ سرسپرده تو هستم

 

نه فقط عاشقت هستم/ مرهمی رو قلب خسته­م

 

این تویی که می­پرستم/ سرسپرده تو هستم

 

 

اگه جای تو به این دل/ همه دنیا رو ببخشن

 

می­گذرم از هر چی دارم/ اگه باشی عاشق من

 

اگه زنجیره به پاهام/ اگه قفل و اگه صد بند

 

می­رسم هر جا که هستی/ به تو و عشق تو سوگند

 

اگه باشی تاجی بر سر/ یا که از ذره­ای کمتر

 

دل من داغ تو داره/ تا ابد، تا روز آخر

 

نه فقط عاشقت هستم/ مرهمی رو قلب خسته­م

 

این تویی که می­پرستم/ سرسپرده تو هستم

 

نه فقط عاشقت هستم/ مرهمی رو قلب خسته­م

 

این تویی که می­پرستم/ سرسپرده تو هستم

 

 

 

اگه با یه قلب تب­دار/ بشم از عشق تو بیمار

 

یا وجود عاشقم رو/ ببرن تا چوبه دار

 

اگه زندگی­م فنا شه/ طعمه خشم خدا شه

 

یا که در حسرت عشقت/ روحم از بدن جدا شه

 

اگه قلبمو شکستی/ رفتی و از من گسستی

 

مهربون یا خودپرستی/ هر چه هستی، هر که هستی

 

نه فقط عاشقت هستم/ مرهمی رو قلب خسته­م

 

این تویی که می­پرستم/ سرسپرده تو هستم

 

نه فقط عاشقت هستم/ مرهمی رو قلب خسته­م

 

این تویی که می­پرستم/ تو بتی، من بت­پرستم

 

 

 

  عشق من

 

 

 

 

 

 

 

برای دانلود آهنگ، اینجا کلیک کنید.

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 22:39  توسط هیچکس  | 

سلام دوستای خوب و مهربون.

 

ممنون از نظر لطف همگی.

 

بدون ما خوش گذشت بهتون خانوما، آقایون.

 

امیدوارم که همینطور باشه.

 

یه مدت نبودم.

 

نتونستم وبم رو آپ کنم.

 

اما همه این لحظه­ها،

 

به یادتون بودم.

 

اما امروز،

 

اومدم یه عرض ادبی بکنم،

 

خسته نباشیدی بگم.

 

و دیداری تازه کنم.

 

یه چند تا از دوبیتی­هام رو می­خوام تقدیمتون کنم.

 

امیدوارم خوشتون بیاد.

 

بازم بهم نظر بدید.

 

دستتون درد نکنه.

 

امیدوارم همگی به مراد دلتون برسید.

 

 

 *****************

 

آرزوی من بیچاره و افتاده به دام

 

دیدن روی تو بود و بُوَد و هست مدام

 

جان من در ره تو هیچ ندارد ارزش

 

که تو شاهنشهی و بنده به فرمان تو رام

 

***************************

 

نگاهم بهر دیدارت حقیر است

 

زبان در گفتن نامت صغیر است

 

بیا و خانه دل را بیفروز

 

اگرچه صاحب این دل فقیر است

 

*************************

 

عشق جگرسوز تو آتش زده بر سینه من

 

مهر درخشنده تو، نور دل و دیده من

 

آی و ببین که چون شدم، مدهش و گیج و بی­خودم

 

روی چو ماه تو بُوَد، روز و شب اندیشه من

 

**************************

 

ای بی­خبر از لذت مقصود رسیده

 

ناآگه از احساس به معبود رسیده

 

هرگز نبُوَد خوشتر از آن لحظه که بینی

 

یار آمده و لحظه موعود رسیده

 

**************************

 

یارب، تو چنان کن که برِ یار بمیرم

 

یک بار نه، ده بار نه، صد بار بمیرم

 

خواهم که چو پروانه بسوزد پر و بالم

 

تا با شرر عشق تو دلدار بمیرم

 

***************************

 

از خالق مهربان گیتی دارم

 

امّید زیارت رخ آن یارم

 

روزی نبُوَد که سر شود بی­یادش

 

یارب برسان مرا برِ دلدارم

 

**************************

 

خدایا یاوری کن یار ما را

 

نگهدار از بلا، دلدار ما را

 

در این دنیای بیرحم و مروت

حمایت کن ز غم، غمخوار ما را

 

عشق من،

 

 

 

اگه دنیا رو بهم بدن،

 

        شاهش می­شم.

 

 

 

اگه تو رو بهم بدن،

 

        غلامت می­شم.

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 18:41  توسط هیچکس  | 

دیشب با ماه حرف می­زدم.

خوشحال بود.

پرسیدم: چرا اینقدر خوشحالی؟

گفت: واسه اینکه صورت عشقت رو به من مثال می­زنی، آخه اون خیلی خوشگل­تره.

دوستت دارم بهترینم.

 

فال عشق

تو از لای دو چشمانم، نگاهم را نمی­فهمی

نگاهم شد زبان دل، زبانم را نمی­فهمی

شب و روز از غم هجرت، کنم فریاد و واویلا

تو دیدی حال و روزم را، فغانم را نمی­فهمی

اگرچه کوچک و ریزم، وگرچه خرد و ناچیزم

به پایت اشک می­ریزم، تو حالم را نمی­فهمی

بهاری، خرم و زیبا، پر از رویای پیوستن

من اما پرپر از عشقت، خزانم را نمی­فهمی

تو آبی، جاری و پاکی، منم یک تشنه در راهت

تو می­بینی عطش دارم، لبانم را نمی­فهمی

بسی از خلق پرسیدم، چه ریزم بر ره لیلی

تو خود دیدی که مجنونم، سوالم را نمی­فهمی

زدم بر خویشتن فالی، شدم از ناله چون نالی

چنین آمد به فال من، که حالم را نمی­فهمی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 18:32  توسط هیچکس  | 

سلام.

بازم سلام.

بازم عیدتون مبارک.

و شب یلداتون بخیر.

یکی دیگه از دلنوشته­های خودمو تقدیم گلم می­کنم.

امیدوارم خوشش بیاد.

دوستای خوبم،

لطف کنید حتما تو باغچه من گل بکارید.

هر چی گل بیشتر باشه، صفای باغچه بیشتر می­شه.

منتظرم.

 

بهانه زندگی

بیا که بهر زندگی، تو را بهانه کرده­ام

تو را امید بودنم، در این زمانه کرده­ام

تویی که تک­ستاره­ای، میان آسمان دل

برای دیدنت کنون، گلی جوانه کرده­ام

بیا که دیده منتظر، به دیدن جمال توست

برای جشن آمدن، بسی گمانه کرده­ام

به دل امید داده­ام، که سوی ما سفر کنی

به پیشواز تو بسی، نگه روانه کرده­ام

ز بس که خیره شد به در، نگاه ما سپید شد

سپیدی نگاه خود، چراغ خانه کرده­ام

چه قصه­ها شنیده­ام، ز روز سررسیدنت

از آن ابهت و کمال، چه­ها فسانه کرده­ام

بیا که از برای تو، بسی غزل سروده­ام

ز شور عشق و عاشقی، چنین ترانه کرده­ام

در این مجال اندکم، که تا به مرگ داده­اند

بیا به التماس دل، که عاجزانه کرده­ام

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 1:10  توسط هیچکس  | 

دوستای مهربونم، سلام.

 

عید همه­تون مبارک.

 

شب یلدای همه­تون بخیر.

 

می­گن فاصله دیروز تا امروز، یه قدمه.

 

و فاصله امروز تا فردا هم یه قدم.

 

و آدما هر روز یه قدم تو زندگی­شون برمی­دارن.

 

چه بخوان، چه نخوان.

 

منم از دیروز تا امروز، یه قدم دیگه برداشتم.

 

یه قدم بزرگ.

 

دیروز، دلم پر از درد و غصه بود.

 

یادم نبود که امروز عیده.

 

برام فرقی نمی­کرد.

 

داغون بودم.

 

اما امروز،

 

امروز دلم لبریز شادیه.

 

پر از امید، شور، انرژی، و پر از زندگی.

 

دیروز نوشتم "یکی را دوست می­دارم، ولی او خود نمی­داند"

 

امروز باید بگم، می­داند. و می­دانست.

 

می­خوام بگم، قدم دیروز تا امروز من،

 

اندازه زمین تا آسمون بزرگ بود.

 

من، امروز، دو عید دارم.

 

دو عید بزرگ.

 

دیگه می­دونه، و می­بینه که دوستش دارم.

 

بهش می­گم:

 

فرشته قشنگم، دوستت دارم.

 

هیچوقت تنهام نذار.

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 15:37  توسط هیچکس  | 

یکی را دوست می­دارم

ولی او خود نمی­داند
اگر عالم بداند هم،
یکی هرگز نمی­داند
اگر فریاد هم باشم
صدایم را نمی­خواند
بگویم دوستت دارم،
کنار من نمی­ماند.
ولی من باز می­گویم
اگر چه او نمی­داند
تو را من دوست می­دارم
تو را من دوست می­دارم
تو را من دوست می­دارم
اگر چه او نمی­داند.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 20:9  توسط هیچکس  | 

بعضی شبا دلم می­خواد، تا خود صبح زار بزنم

دوستت دارم گفتنامو، پیش همه جار بزنم

بعضی شبا دلم می­خواد، سر بذارم رو شونه­هات

مثل یه زائر بگیرم، بوسه عشق از گونه­هات

بعضی شبا دلم می­خواد، خدا رو فریاد بزنم

بهش بگم عاشق شدم، سرش یه­کم داد بزنم

بعضی شبا دلم می­خواد، عقده­مو خالی بکنم

آدما رو از خوابشون، حالی به حالی بکنم

بعضی شبا دلم می­خواد، مثل یه بارون ببارم

مثل یه بچه سرمو، رو دامن تو بذارم

بعضی شبا دلم می­خواد، آرزوها رو جمع کنم

هر چی که سهم خودمه، تقدیم محبوبم کنم

بعضی شبا دلم می­خواد، صبح نشه هیچوقت خدا

شب بمونه تا که نشیم، من و تو هیچ موقع جدا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 15:47  توسط هیچکس  | 

لحظه­ها را دریاب

            لحظه­ها در گذرند

                        مثل یک قطره که بر سطح زمین می­ریزد

مثل یک باد که در راه گلی می­چیند

لحظه­ها را دریاب

                        لحظه­ها شیرینند

                                    مثل قندی که بریزی در چای

                                                            می­شود آب و نماند بر جای

لحظه­ها را دریاب

            لحظه­ها در سفرند

                        و به ما می­گویند

                                    که شتابان برخیز

                                                توشه راه بگیر

                                                            که سفر در پیش است

                                                                        و خطر در راه است

لحظه­ها را دریاب

لحظه­ها می­میرند

مثل آن قطره که بر سطح زمین می­ریزد

                                                            و هزاران ذره

                                                                        به هوا می­خیزد

                                                                                    و سپس می­میرد

لحظه­ها را دریاب

            لحظه­ها می­گذرند

                        و به هر دم نفسی می­گیرند

                                                            مثل آن باد که در راه گلی می­چیند

لحظه­ها هم هر دَم                                  

گلی از باغ جهان می­چینند

                                    شاید آن گل فردا

                                                            یکی از ما باشیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 11:30  توسط هیچکس  | 

سلام.

 

سلام به همه باغبونایی که به باغچه دل من سر می­زنن،

 

و گلی توش می­کارن.

 

ببخشید که یه­کم دیر سلام می­کنم.

 

مهربونا.

 

قرمزی این پستم بخاطر جوهرمه.

 

دارم با جوهر خون خودم براتون می­نویسم.

 

دوستای نازم.

 

همه پستهای این وب، نوشته یه دل پرغصه­ست.

 

دلی که با همه غصه­هاش، هنوزم جا داره.

 

و اگه بتونه، می­خواد همه غمهای عالم رو جمع کنه،

 

تا هیچ غمی واسه هیچ کسی نمونه.

 

دوست دارم سهم شادیامو بدم به دیگرون.

 

بدم به اونی که خیلی دوستش دارم.

 

مهربونا.

 

غصه­هاتون رو بدید به من.

 

نگران من نباشید.

 

من، پررنگ­ترین اندوه دنیا رو توی دلم دارم.

 

همه­تون رو دوست دارم.

 

امیدوارم همه­تون به فرشته زندگی­تون برسید.

 

منو از حرفای قشنگتون محروم نکنید.

 

هر چی دوست داشتید بهم بگید.

 

حتی اگه بدتون اومد از مطلب­هام،

 

می­تونید بهم فحش هم بدید.

 

همیشه شاد باشید دوستای عزیزم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 22:57  توسط هیچکس  | 

 
UK Grand WINNER!!

*
*
*
*
*
*
*


www.irLearn.com

فالنامه
ساقیا من آمدم، اول سلام- آمدم پاسخ بگیرم یک کلام- ساقیا لطفی کن و فالم بگیر- خوب یا بد، پاسخم ده، والسلام