|
|
|
|
|
سلام. بازم دیر کردم و یه مدت تقریبا طولانی نبودم. بهونهای هم نمیخوام برای این غیبتم بیارم. اتفاقات زیادی تو این مدت افتاده. تلخ و شیرین. اما دوست ندارم تلخیها رو یادآوری کنم. یکی از اتفاقات شیرینی که برام تو این مدت افتاد. توی مسابقات داستاننویسی شهری، برای اولین بار تو زندگیم، به تشویق عشق خودم، به اتفاق خودش، شرکت کردم. با دو داستان کوتاه. پریروز مراسم انتخاب داستانهای برتر بود. داستانهای ما رتبه نیاورد، ولی شیرینی شرکت تو این مسابقه، با تقدیری که از هر دوی ما شد، حسابی به دلم نشست. از این به بعد میخوام بیشتر بنویسم، و بیشتر توی این مراسم و جلسات شرکت کنم. البته به اتفاق عشقم. خیلی ازش ممنونم که هوای دل منو داره. تا چند وقت دیگه، اگه خدا بخواد، داستانهام رو برای شما هم مینویسم، تا از نظرات خوب و انتقادهای سازندهتون استفاده کنم. عشق من، دوستت دارم.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 0:12 توسط هیچکس
|
|
||
|
|
|
|
|
اینبار یه ترانه میذارم که خیلی قشنگه. تقدیمش میکنم به عشقم. لینک دانلود ترانه رو هم میذارم برای کسانی که میخوان. امیدوارم خوشتون بیاد.
اگه تا روز قیامت/ داشتنت نباشه قسمت چشم به راه تو میمونم/ با دلی پر از صداقت اگه با اشکای گرمم/ دل سنگ برام بسوزه اگه جسم من بپوسه/ بعد دنیای دو روزه اگه نقش قصهها شی/ مه روی قلهها شی بری و از من جدا شی/ اگه باشی یا نباشی نه فقط عاشقت هستم/ مرهمی رو قلب خستهم این تویی که میپرستم/ سرسپرده تو هستم نه فقط عاشقت هستم/ مرهمی رو قلب خستهم این تویی که میپرستم/ سرسپرده تو هستم
اگه جای تو به این دل/ همه دنیا رو ببخشن میگذرم از هر چی دارم/ اگه باشی عاشق من اگه زنجیره به پاهام/ اگه قفل و اگه صد بند میرسم هر جا که هستی/ به تو و عشق تو سوگند اگه باشی تاجی بر سر/ یا که از ذرهای کمتر دل من داغ تو داره/ تا ابد، تا روز آخر نه فقط عاشقت هستم/ مرهمی رو قلب خستهم این تویی که میپرستم/ سرسپرده تو هستم نه فقط عاشقت هستم/ مرهمی رو قلب خستهم این تویی که میپرستم/ سرسپرده تو هستم
اگه با یه قلب تبدار/ بشم از عشق تو بیمار یا وجود عاشقم رو/ ببرن تا چوبه دار اگه زندگیم فنا شه/ طعمه خشم خدا شه یا که در حسرت عشقت/ روحم از بدن جدا شه اگه قلبمو شکستی/ رفتی و از من گسستی مهربون یا خودپرستی/ هر چه هستی، هر که هستی نه فقط عاشقت هستم/ مرهمی رو قلب خستهم این تویی که میپرستم/ سرسپرده تو هستم نه فقط عاشقت هستم/ مرهمی رو قلب خستهم این تویی که میپرستم/ تو بتی، من بتپرستم
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 22:39 توسط هیچکس
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام دوستای خوب و مهربون. ممنون از نظر لطف همگی. بدون ما خوش گذشت بهتون خانوما، آقایون. امیدوارم که همینطور باشه. یه مدت نبودم. نتونستم وبم رو آپ کنم. اما همه این لحظهها، به یادتون بودم. اما امروز، اومدم یه عرض ادبی بکنم، خسته نباشیدی بگم. و دیداری تازه کنم. یه چند تا از دوبیتیهام رو میخوام تقدیمتون کنم. امیدوارم خوشتون بیاد. بازم بهم نظر بدید. دستتون درد نکنه. امیدوارم همگی به مراد دلتون برسید. آرزوی من بیچاره و افتاده به دام دیدن روی تو بود و بُوَد و هست مدام جان من در ره تو هیچ ندارد ارزش که تو شاهنشهی و بنده به فرمان تو رام *************************** نگاهم بهر دیدارت حقیر است زبان در گفتن نامت صغیر است بیا و خانه دل را بیفروز اگرچه صاحب این دل فقیر است ************************* عشق جگرسوز تو آتش زده بر سینه من مهر درخشنده تو، نور دل و دیده من آی و ببین که چون شدم، مدهش و گیج و بیخودم روی چو ماه تو بُوَد، روز و شب اندیشه من ************************** ای بیخبر از لذت مقصود رسیده ناآگه از احساس به معبود رسیده هرگز نبُوَد خوشتر از آن لحظه که بینی یار آمده و لحظه موعود رسیده ************************** یارب، تو چنان کن که برِ یار بمیرم یک بار نه، ده بار نه، صد بار بمیرم خواهم که چو پروانه بسوزد پر و بالم تا با شرر عشق تو دلدار بمیرم *************************** از خالق مهربان گیتی دارم امّید زیارت رخ آن یارم روزی نبُوَد که سر شود بییادش یارب برسان مرا برِ دلدارم ************************** خدایا یاوری کن یار ما را نگهدار از بلا، دلدار ما را در این دنیای بیرحم و مروت حمایت کن ز غم، غمخوار ما را
عشق من،
اگه دنیا رو بهم بدن،
شاهش میشم.
اگه تو رو بهم بدن،
غلامت میشم.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 18:41 توسط هیچکس
|
|
||
|
|
|
|
|
دیشب با ماه حرف میزدم. خوشحال بود. پرسیدم: چرا اینقدر خوشحالی؟ گفت: واسه اینکه صورت عشقت رو به من مثال میزنی، آخه اون خیلی خوشگلتره. دوستت دارم بهترینم. فال عشق تو از لای دو چشمانم، نگاهم را نمیفهمی نگاهم شد زبان دل، زبانم را نمیفهمی شب و روز از غم هجرت، کنم فریاد و واویلا تو دیدی حال و روزم را، فغانم را نمیفهمی اگرچه کوچک و ریزم، وگرچه خرد و ناچیزم به پایت اشک میریزم، تو حالم را نمیفهمی بهاری، خرم و زیبا، پر از رویای پیوستن من اما پرپر از عشقت، خزانم را نمیفهمی تو آبی، جاری و پاکی، منم یک تشنه در راهت تو میبینی عطش دارم، لبانم را نمیفهمی بسی از خلق پرسیدم، چه ریزم بر ره لیلی تو خود دیدی که مجنونم، سوالم را نمیفهمی زدم بر خویشتن فالی، شدم از ناله چون نالی چنین آمد به فال من، که حالم را نمیفهمی
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 18:32 توسط هیچکس
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام. بازم سلام. بازم عیدتون مبارک. و شب یلداتون بخیر. یکی دیگه از دلنوشتههای خودمو تقدیم گلم میکنم. امیدوارم خوشش بیاد. دوستای خوبم، لطف کنید حتما تو باغچه من گل بکارید. هر چی گل بیشتر باشه، صفای باغچه بیشتر میشه. منتظرم. بهانه زندگی بیا که بهر زندگی، تو را بهانه کردهام تو را امید بودنم، در این زمانه کردهام تویی که تکستارهای، میان آسمان دل برای دیدنت کنون، گلی جوانه کردهام بیا که دیده منتظر، به دیدن جمال توست برای جشن آمدن، بسی گمانه کردهام به دل امید دادهام، که سوی ما سفر کنی به پیشواز تو بسی، نگه روانه کردهام ز بس که خیره شد به در، نگاه ما سپید شد سپیدی نگاه خود، چراغ خانه کردهام چه قصهها شنیدهام، ز روز سررسیدنت از آن ابهت و کمال، چهها فسانه کردهام بیا که از برای تو، بسی غزل سرودهام ز شور عشق و عاشقی، چنین ترانه کردهام در این مجال اندکم، که تا به مرگ دادهاند بیا به التماس دل، که عاجزانه کردهام
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 1:10 توسط هیچکس
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستای مهربونم، سلام. عید همهتون مبارک. شب یلدای همهتون بخیر. میگن فاصله دیروز تا امروز، یه قدمه. و فاصله امروز تا فردا هم یه قدم. و آدما هر روز یه قدم تو زندگیشون برمیدارن. چه بخوان، چه نخوان. منم از دیروز تا امروز، یه قدم دیگه برداشتم. یه قدم بزرگ. دیروز، دلم پر از درد و غصه بود. یادم نبود که امروز عیده. برام فرقی نمیکرد. داغون بودم. اما امروز، امروز دلم لبریز شادیه. پر از امید، شور، انرژی، و پر از زندگی. دیروز نوشتم "یکی را دوست میدارم، ولی او خود نمیداند" امروز باید بگم، میداند. و میدانست. میخوام بگم، قدم دیروز تا امروز من، اندازه زمین تا آسمون بزرگ بود. من، امروز، دو عید دارم. دو عید بزرگ. دیگه میدونه، و میبینه که دوستش دارم. بهش میگم: فرشته قشنگم، دوستت دارم. هیچوقت تنهام نذار.
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 15:37 توسط هیچکس
|
|
||
|
|
|
|
|
یکی را دوست میدارم ولی او خود نمیداند
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 20:9 توسط هیچکس
|
|
||
|
|
|
|
|
بعضی شبا دلم میخواد، تا خود صبح زار بزنم دوستت دارم گفتنامو، پیش همه جار بزنم بعضی شبا دلم میخواد، سر بذارم رو شونههات مثل یه زائر بگیرم، بوسه عشق از گونههات بعضی شبا دلم میخواد، خدا رو فریاد بزنم بهش بگم عاشق شدم، سرش یهکم داد بزنم بعضی شبا دلم میخواد، عقدهمو خالی بکنم آدما رو از خوابشون، حالی به حالی بکنم بعضی شبا دلم میخواد، مثل یه بارون ببارم مثل یه بچه سرمو، رو دامن تو بذارم بعضی شبا دلم میخواد، آرزوها رو جمع کنم هر چی که سهم خودمه، تقدیم محبوبم کنم بعضی شبا دلم میخواد، صبح نشه هیچوقت خدا شب بمونه تا که نشیم، من و تو هیچ موقع جدا
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 15:47 توسط هیچکس
|
|
||
|
|
|
|
|
لحظهها را دریاب لحظهها در گذرند مثل یک قطره که بر سطح زمین میریزد مثل یک باد که در راه گلی میچیند لحظهها را دریاب لحظهها شیرینند مثل قندی که بریزی در چای میشود آب و نماند بر جای لحظهها را دریاب لحظهها در سفرند و به ما میگویند که شتابان برخیز توشه راه بگیر که سفر در پیش است و خطر در راه است لحظهها را دریاب لحظهها میمیرند مثل آن قطره که بر سطح زمین میریزد و هزاران ذره به هوا میخیزد و سپس میمیرد لحظهها را دریاب لحظهها میگذرند و به هر دم نفسی میگیرند مثل آن باد که در راه گلی میچیند لحظهها هم هر دَم گلی از باغ جهان میچینند شاید آن گل فردا یکی از ما باشیم.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 11:30 توسط هیچکس
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام. سلام به همه باغبونایی که به باغچه دل من سر میزنن، و گلی توش میکارن. ببخشید که یهکم دیر سلام میکنم. مهربونا. قرمزی این پستم بخاطر جوهرمه. دارم با جوهر خون خودم براتون مینویسم. دوستای نازم. همه پستهای این وب، نوشته یه دل پرغصهست. دلی که با همه غصههاش، هنوزم جا داره. و اگه بتونه، میخواد همه غمهای عالم رو جمع کنه، تا هیچ غمی واسه هیچ کسی نمونه. دوست دارم سهم شادیامو بدم به دیگرون. بدم به اونی که خیلی دوستش دارم. مهربونا. غصههاتون رو بدید به من. نگران من نباشید. من، پررنگترین اندوه دنیا رو توی دلم دارم. همهتون رو دوست دارم. امیدوارم همهتون به فرشته زندگیتون برسید. منو از حرفای قشنگتون محروم نکنید. هر چی دوست داشتید بهم بگید. حتی اگه بدتون اومد از مطلبهام، میتونید بهم فحش هم بدید. همیشه شاد باشید دوستای عزیزم.
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 22:57 توسط هیچکس
|
|
||